تو يکي از
سخنراني هاي دکتر شريعتي به موضوعي بر خوردم که براي من خيلي جالب بود دکتر
در نامه نماديني که به بردگان جان سپرده در زير سنگ هاي اهرام مصر و ديوار بزرگ چين نوشته
بودند ؛آن ها را برادر خطاب کرده و از بردگي مدرن و اسارت انديشه و افکار خود و ما سخن
ميگويند . و خالي از لطف نيست اگر چند خطي از آن را با هم مرور کنيم .
در جامعه اي هستم که در برابر من دشمن در يک نظام نيرومند به بيشي از نيمي از جهان و به
عبارتي بر همه جهان حکومت مي کند و نسل مرا براي برده گي تازه از برون مي سازد .برادر
ما اکنون به ظاهر براي کسي بيگاري نمي کنيم، آزاد شده ايم،بردگي ور افتاده است،اما برادر
از سرنوشت تو بردگي بدتري را محکوم شده ايم ! انديشه ما را برده کرده اند،دل ما را برده کرده اند،
اراده ما را تسخير کرده اند،و ما را به عبوديت آزاد گونه پرورده اند و اين فقط و فقط با يک کار؛
با قدرت علم،جامعه شناسي، فرهنگ،هنر،آزادي هاي جنسي، آزادي مصرف، عشقِ برخورداري
و فرد پرستي از درون ما و از دل ما، ايمان به يک هدف مسئوليت انساني و اعتقاد به مکتب او(علي)
را برده اند و اکنون ما در برابر اين نظام هاي حاکم بر جهان تبديل به کوزه هاي خالي زيبايي شده ايم
که هر چه آن ها مي سازند مي بلعيم و ما اکنون به نام فرقه،به نام خون،به نام خاک و به نام خود او(علي)
و مخالف او قطعه قطعه شده ايم تا هر قطعه لقمه اي راحت الحلقوم در دهان آن ها باشيم !
تفرقه،تفرقه ! پيروان او را برادر و پيروان آن مکتب را به جان هم انداخته،خصومت ها را تا اين اندازه
تنگ کرده اند و روشنفکران ما را به کلي به سرزمين ديگري رانده اند و چوپانانش هم خودشون !
و ما برادر همچنان، اما در پيرايه هاي بسيار زيبايي بر خلاف تو که اربابت را به خوبي مي شناختي
و شلاقي را که مي خوردي دردش را ميشناختي ومي دانستي که چرا برده اي و کي برده شدي و چه
کساني برده ات کردند ، ما اکنون سرنوشت تو را داريم اما بي آن که بدانيم چه کسي ما را به بردگي
اين قرن کشيده ! و از کجا غارت شده ! و چگونه به تسليم و وچگونه به انحراف انديشه و چگونه به
عبوديت هاي زميني دچار شده ايم و اکنون نيز ما را همچون چارپايان نه تنها به بردگي مي کشند
که به بهره کشي گرفته اند بيش از عصر تو و بيش از نسل تو برادر ما بهره مي دهيم . ! ! !
و تمام اين کلمات از زبان فردي بر آمده که خوشبختانه يا متأسفانه امروزه عدّه اي بي آن که ذرّه اي
از مکتب او بدانند خود را شاگرد او مي دانند و تا آن جا که برايشان مقدور است از نام و سخنان
ارزشمند او سود جويانه استفاده کرده و کلمه اي در آورده و بر ضد مکتبش قيام مي کنند و اين ها
همان به اصطلاح روشنفکراني هستند که قصد اصلاح جامعه را البته در همان صحرايي که شريعتي
گفت و به واسطه همان چوپانان دارند ! ! !
و
آيا اين اصلاح طلبي است ؟ آيا اين آزادي است ؟ آيا روشنفکر بودن در اين است ؟ آيا آزادي جز اين است که هويّت کشور خويش را نگه داريم ؟
جز اين است که دچار از خود بيگانگي و غربزدگي و ...نشويم؟
جز اين است که ارزش هاي خود و کشورمان را حفظ کنيم؟؟؟
من خود را پيرو شريعتي نمي دانم چرا که هنوز در درياي سخنانش غرقم و چه بسيار از سخنانش را
که متأسفانه هنوز نمي فهمم .
ولي با اين اوصاف از اين که يک اصلاح طلبِ
ـ ر و ش ن ف ک رـ نيستم خدا را شاکرم .
به اميد ايراني با روشنفکراني ، روشن انديش و آگاه . . .
. . . . . . آسيه @ تيره انديشي . . . . . .
